دیگه سال 88 داره تموم میشه. داشتم یک نگاهی به نوشته هام در این وبلاگ می انداختم، دیدم عجب دل خجسته ای داشتم. مثلا تو تابستون! نوشتم که "عجب حکایتی شده. میخوایم یه گونی برنج بخریم میگیم بذار ببینیم چی میشه!" به عبارتی تو تابستون منتظر مدیکال بودم! قیافه آفیسر رو تصور میکنم موقعی که اون نوشته رو بخونه و کلی به ریشم بخنده! اما حالا گذشت و توفیق این رو پیدا کردیم که حداقل یک سال دیگر! نوروز دوست داشتنی را در ایران تجربه کنیم. اصلا دیروز با خوشحالی و روحیه بالا، خونه تکونی باحالی کردیم که اثراتش هنوز روی کت و کولم مونده. حالا تو نوروز این منم که از ته دل میخندم جناب آفیسر.
۱۳۸۸ اسفند ۲۲, شنبه
۱۳۸۸ اسفند ۱۵, شنبه
چند نکته
- خوشبختانه یا متاسفانه مطلب قبلی که درباره ی اشکالات سیستم جدید مهاجرتی کانادا با عنوان "نگاه سیستماتیک" نوشته بودم با پست امیر عزیز که با دقت و وسواس مطالبش رو مینویسه تایید شد. ایشان به خوبی اشاره کرده که سیستم جدید، یک بازی "باخت-باخت" راه انداخته و به عبارتی هیچکس از آن راضی نیست. از طرفی، گروهی اعلام میکنند که اگر امکان بررسی سریع بوده پس چرا برخی 5-6 سال در صف هستند؟ و از سوی دیگر، گروهی معترضند که چرا وعده رسیدگی 1 ساله انجام نشده. به هرحال، من به عنوان یک آدم مستقل و کسی که منافع یا مضراتی در سیستم جدید فدرال ندارد آن را نوشته بودم که با اعتراض برخی مواجه شده بود. باز هم امیدوارم حالا که خودشان به اشکالات سیستم پی برده اند فکری بکنند.
- باز همانطور که امیر عزیز نوشته بود، انگار روند رسیدگی به پرونده ی امثال ما از اول مارس سریعتر شده و خبر بسیار خوشحال کننده آنکه دوست گرامی نادیده ام، نویسنده ی وبلاگ یادداشتهای یک بیگانه فرمهای مدیکال رو دریافت کرده. البته آقا مجید هم که قبلا خبری از پرونده اش شده بود (درخواست عدم سوء پیشینه) هم دریافت مدیکالش رو اعلام کرده. سیمین خانم هم همینطور.
- باز همانطور که امیر عزیز نوشته بود، انگار روند رسیدگی به پرونده ی امثال ما از اول مارس سریعتر شده و خبر بسیار خوشحال کننده آنکه دوست گرامی نادیده ام، نویسنده ی وبلاگ یادداشتهای یک بیگانه فرمهای مدیکال رو دریافت کرده. البته آقا مجید هم که قبلا خبری از پرونده اش شده بود (درخواست عدم سوء پیشینه) هم دریافت مدیکالش رو اعلام کرده. سیمین خانم هم همینطور.
۱۳۸۸ اسفند ۸, شنبه
نگاه سیستماتیک
چیزی که آقای مشاور در پاسخ به پیگیریها در مورد دیر شدن مدیکال میگوید آن است که فرآیند بک گراوند چک طولانی شده و دلیل آن هم تعداد بسیار زیاد تقاضاهای مهاجرت به کانادا طبق قانون جدید است. این دلیل، چندان هم دور از منطق نیست و محتمل است. اما اگر این باشد باید گفت از نگاه سیستمی، کاری که اداره مهاجرت کانادا برای مشکل طولانی شدن پروسه مهاجرت انجام داده (وضع قانون جدید) در واقع پاک کردن صورت مساله بوده و نه حل اساسی مساله. بنابراین، قابل پیش بینی است که عینا همان مشکل در قانون جدید هم رخ دهد البته با مراتب متفاوت؛ یعنی همانطور که تخمین متقاضیان مهاجرت و خود اداره مهاجرت کانادا برای قانون قبلی دچار خدشه اساسی شد (این اواخر زمان انتظار به 6-7 سال کشیده بود، در حالیکه قطعا اداره مهاجرت چنین زمانی را در نظر نداشت) حالا هم اگر وضع به همین منوال ادامه یابد بعد از مدتی که بافر سیستم جدید overflow بدهد وعده های اولیه مبنی بر کاهش زمان پروسه مهاجرت به یک سال و دو سال فراموش خواهد شد. امیدوارم، راه حل مناسبی برای این سیل تقاضاها پیدا شود تا متقاضیان بتوانند برنامه ریزی بهتری برای آینده خود داشته باشند.
پی نوشت- در ماه فوریه که برای منتظران اتفاقی نیفتاد. المپیک ونکوور هم که میتوانست در این کندی موثر باشد (اداره مهاجرت حداقل از نظر صدور ویزا برای توریستها درگیر المپیک بوده) رو به پایان است. حالا ببینیم چی میشه.
پی نوشت- در ماه فوریه که برای منتظران اتفاقی نیفتاد. المپیک ونکوور هم که میتوانست در این کندی موثر باشد (اداره مهاجرت حداقل از نظر صدور ویزا برای توریستها درگیر المپیک بوده) رو به پایان است. حالا ببینیم چی میشه.
۱۳۸۸ بهمن ۲۷, سهشنبه
نقبی به ریاضیات دوست داشتنی
فرآیند پوآسن، فرآیندی تصادفی است که مطابق آن، پدیده ها به صورت مداوم و مستقل از یکدیگر اتفاق می افتند. فرآیند پوآسن یک ویژگی مهم دارد و آن، بی حافظه بودن است. به عبارتی تعداد اتفاقات رخ داده شده در یک دوره زمانی، کاملن مستقل از اتفاقات رخ داده شده در دوره زمانی دیگر است و هیچ ارتباطی به دوره های زمانی قبل یا بعد ندارد! این ویژگی، سبب میشود پیش بینی وقایع در فرآیندهای پوآسن مشکل باشد.
حداقل از نگاه من، رفتار اداره مهاجرت کانادا رفتاری مطابق با فرآیند پوآسن است؛ اگرچه ممکن است برای خودشان، فرآیند غیرتصادفی باشد اما پیداکردن پارامترهای این فرآیند بسیار مشکل به نظر میرسد و بنابراین نمیتوان هیچ پیش بینی مشخصی داشت و تولرانس آنقدر زیاد است که دیگر نام آن را نمیتوان تخمین گذاشت. اگر میتوانستم به گونه ای با مسوولان اداره مهاجرت به طور منطقی بحث کنم حتمن اشکالات این رفتار را یادآوری میکردم. به هرحال، بهمن هم به پایان نزدیک میشود بدون آنکه تغییر عجیب و غریبی در رفتار آفیسرهای محترم به وجود آید. امروز، از وکیلم خواستم یک پیگیری انجام بدهد؛ هرچند که میدانم خیلی موثر نیست.
حداقل از نگاه من، رفتار اداره مهاجرت کانادا رفتاری مطابق با فرآیند پوآسن است؛ اگرچه ممکن است برای خودشان، فرآیند غیرتصادفی باشد اما پیداکردن پارامترهای این فرآیند بسیار مشکل به نظر میرسد و بنابراین نمیتوان هیچ پیش بینی مشخصی داشت و تولرانس آنقدر زیاد است که دیگر نام آن را نمیتوان تخمین گذاشت. اگر میتوانستم به گونه ای با مسوولان اداره مهاجرت به طور منطقی بحث کنم حتمن اشکالات این رفتار را یادآوری میکردم. به هرحال، بهمن هم به پایان نزدیک میشود بدون آنکه تغییر عجیب و غریبی در رفتار آفیسرهای محترم به وجود آید. امروز، از وکیلم خواستم یک پیگیری انجام بدهد؛ هرچند که میدانم خیلی موثر نیست.
۱۳۸۸ بهمن ۱۷, شنبه
Quebec
کامیار عزیز در وبلاگ خود مطلبی نوشته که برای من حاشیه ی آن از اصل مطلب جالبتر بود. در توضیح بیشتر در مورد طبقه بندی شهرها از نظر ورود و اقامت مهاجران (مطلبی که چندی پیش به صورت رسمی منتشر شد)، اشاره میکند که مونترال به دلایلی در گروه سوم قرار گرفته؛ یعنی برای تازه واردان خیلی جذابیت نداشته. حالا در ادامه به نکته جالب و بسیار مهمی اشاره میکند. اجازه بدهید عین مطلب را نقل کنم: "با توجه به اطلاعات اخذشده از دوستانی که بیش از 30 سال هست ساکن مونترال هستند اوضاع این شهر و کلاً استان کبک در سالهای پیش مثلاً 7-8 سال پیش بسیار بهتر از الان بودهاست و هم شهر رونق بیشتری داشته است و هم تمیزتر بودهاست و هم بازار کار بسیار بهتر بودهاست. ظاهراً این درخواست و زمزمه جدایی و هم برگزاری انتخابات و نتیجه آن که بسیار لب مرزی بودهاست تاثیر بسزایی در منزویشدن این استان داشته است. خوب طبیعی میباشد وقتی شما ادعای جدایی دارید دولت مرکزی سرمایه کمتری وارد آن بخش میکند زیرا با جداشدن آن منطقه درواقع آن سرمایه از دست دولت فدرال بیرون خواهد رفت." در واقع به نظر من اینها مطالب پشت پرده ای است که میتواند بر بعضی پروسه های مرتبط با مهاجرت نیز تاثیر بگذارد. بیشتر تحلیل نمیکنم چون ممکن است به تضعیف روحیه منجر شود!
۱۳۸۸ بهمن ۷, چهارشنبه
چه خبر از دلار؟
امروز محض دلخوشی رفتم دلار بخرم (کانادایی). همون صرافی که همیشه میرم. دیدم جاتون خالی، از بس توش شلوغه در رو بسته و کسی رو راه نمیده. چون حالش رو نداشتم دوباره برم چند دقیقه ای وایسادم تا خلوت تر بشه. خلاصه رفتم تو. گفتم شاید قیمت در حال تغییر کردنه که صف شده؛ اما از تابلو که چک کردم قیمت همون حدود بود که فکر میکردم. تا نوبتم بشه شاهد بودم که به برخی مشتریها گفته میشد ارز مورد نظرشان تمام شده (به خصوص یورو). نوبت من که رسید گفتم n دلار کانادا میخوام. گفت n/2 بیشتر نداریم. احتمالن میخواست در حد امکان کمتر بده که به همه برسه! البته فکر نکنید n عدد خیلی بزرگی بود. یک کم بیشتر از حقوق کارمندی. من هم همون رو گرفتم و زدم بیرون. همین! دیگه اتفاقی نیفتاد. اما وضعیت اونجا به نظرم کمی غیرعادی بود. حالا بقیه صرافیها رو نمیدونم و تجربه شخصیم رو گفتم. اما این وضعیت با شایعاتی که در مورد بی پول شدن بانکها در ایران دهان به دهان میچرخه تطبیق داشت. البته مقامات رسمی که کلن تکذیب میکنند اما پس چرا اینجوری بود؟
پی نوشت- قابل توجه آفیسرها: همون طور که اول متن نوشتم همینجوری محض دلخوشی رفته بودم دلار بخرما! فکر نکنید خیالم راحت شده و خیلی ریلکس در حال فراهم کردن مقدماتم. نه آقا جان! نه خانم محترم! زودتر بفرستید بیاد مدیکال رو، کار داریم!
پی نوشت- قابل توجه آفیسرها: همون طور که اول متن نوشتم همینجوری محض دلخوشی رفته بودم دلار بخرما! فکر نکنید خیالم راحت شده و خیلی ریلکس در حال فراهم کردن مقدماتم. نه آقا جان! نه خانم محترم! زودتر بفرستید بیاد مدیکال رو، کار داریم!
۱۳۸۸ بهمن ۱, پنجشنبه
یک ماه دیگر، یک روز دیگر
امروز اول بهمن است. ماهی که به نظر من وضعیت ما منتظران، مشخصتر خواهد شد. در این ماه، یکسال انتظار از زمان فایل نامبر فدرال و 15 ماه از زمان مصاحبه (خودش یک عمر است) را سپری میکنم. به هرحال، صبوری میکنیم. امیدوارم که مشکلی نباشد و برای همه ما ماه خوبی باشد.
۱۳۸۸ دی ۲۷, یکشنبه
فرار مغزها
پارسال که رفته بودم برای کارهای مهاجرت، مدرک تحصیلیم رو بگیرم یک چیزی برام خیلی جالب بود. من که با توجه به وضعیت قبلی اداره فارغ التحصیلان دانشگاه، با خیال راحت رفته بودم مدرکم رو بگیرم با صف عجیب و غریبی مواجه شدم. حالا فصل بدی هم بود و معمولن تابستانها شلوغتر است اما تعداد آدمهایی که اصرار به دریافت مدارکشان داشتند خیلی زیاد بود و مشخص بود که همه برای خارج از کشور اقدام کردند وگرنه داخل ایران که همون مدرک موقت جواب میده. آخر سر هم به خاطر شلوغی بیش از حد، کارم بیش از 2 ماه طول کشید و مدرکم به روز موعود (مصاحبه) نرسید و با یک گواهی رسمی قابل ترجمه کارم رو راه انداختم. طول کشیدن کار هم به خاطر اشکال سیستم نبود و از آنجا که دانشگاه شریف یکی از بهترین دانشگاههای سیستماتیک ایران است، نمیشد اشکال را به گردن سیستم انداخت و تنها دلیلش سیل مغزهایی بود که میخواستند فرار کنند! تازه بعدها (اواخر پاییز) که رفتم اصل مدرکم رو بگیرم دیدم باز هم همان شلوغی پابرجاست. امسال که شنیدم وضع بدتر از پارسال است. خلاصه که این مغزها بدجوری دارند فرار میکنند! از ما گفتن بود! بعد هم خطاب به آفیسرهای محترم میگم که درسته که ما مغز! نیستیم و از مغزیمون گذشت اما این هم درست نیست که انقدر ما رو معطل و لنگ در هوا نگه دارید. Skilled Worker که هستیم. اینجوری که فسیل میشیم! باز هم از ما گفتن بود. تازه، گواهی عدم سوء پیشینه جدیدمون هم رسید. میخواین بفرستیم خدمتتون؟ آخه یه اهنی، یه اوهونی. نمیشه که اینجوری بی سر و صدا!
پی نوشت- در پستهای اخیر چند بار، وضعیت فراموش شدگان را به آفیسرها یادآوری کردم. ببینم بالاخره ما از رو میریم یا آفیسرها.
پی نوشت- در پستهای اخیر چند بار، وضعیت فراموش شدگان را به آفیسرها یادآوری کردم. ببینم بالاخره ما از رو میریم یا آفیسرها.
۱۳۸۸ دی ۲۲, سهشنبه
رزومه
الان که داشتم برای استخدام، رزومه هایی رو که برای شرکت فرستاده شده بود و به من ارجاع شده میدیدم، یادم افتاد که داشتن رزومه خوب چقدر مهمه. بعضیها رو ندیده رد میکردم. بقیه هم تعریفی نداشتند. از این نظر واقعا وضع جویندگان کار در ایران افتضاحه و استاندارد رو رعایت نمیکنند. حالا استاندارد که هیچ؛ حداقل یک چیزی که جلب توجه کنه و نظم داشته باشه نمیتونن بنویسن و بعد مدیران متهم میشن که آشناها رو استخدام میکنن.
پس یکی از کارهای مهممون اینه که یک رزومه استاندارد برای خودمون داشته باشیم. خودم که هنوز دل و دماغ بروزکردن رزومه رو ندارم و همونه که پارسال درست کردم.
پس یکی از کارهای مهممون اینه که یک رزومه استاندارد برای خودمون داشته باشیم. خودم که هنوز دل و دماغ بروزکردن رزومه رو ندارم و همونه که پارسال درست کردم.
۱۳۸۸ دی ۲۰, یکشنبه
زبان گفتاری، فراتر از گویش
با زبان خارجی باید چه کنیم؟ آیا یادگیری مجموعه وسیعی از لغات و گرامر آن زبان کافیست؟ باز به خودم برمیگردم و از خود سوال میکنم که آیا مثلا در مورد زبان انگلیسی که من اعتماد به نفس بالایی در آن دارم (چه از نظر دریافت مدارک مورد نیاز و چه در برقراری ارتباط) باید نگران باشم یا نه؟ شواهد نشان میدهد که تسلط بر زبان خارجی برای زندگی در جامعه ای که آن زبان خارجی، زبان رسمیش است لازم است اما به هیچ وجه کافی نیست. با نگاهی دقیقتر، میتوانیم نحوه بکارگیری زبان فارسی را در جامعه خودمان بررسی کنیم. در ادبیات متداول و غیررسمی خود (آنچه در رسانه ها مشاهده نمیشود)، موقعیتهای بسیاری هست که واژه ها و جملاتی استفاده میکنیم که فهم آن توسط فردی بیگانه که زبان فارسی را خوب میداند مشکل و گاه غیرممکن است (حتی اگر تک تک کلمه های یک جمله را بداند). بگذریم از استعارات و ایهامات که معمولا در زبانهای مختلف وجود دارند. در واقع، زبان را باید جزئی از فرهنگ بدانیم و همانگونه که مدتی طول میکشد تا با فرهنگ جامعه مقصد آشنا شویم و خود را تطبیق دهیم به همان ترتیب، تسلط واقعی به زبان خارجی جهت زندگی در جامعه مقصد مدتی طول خواهد کشید. حالا باید سعی کنیم تا آنجا که امکانش هست، شرط لازم برای زندگی را که همان تسلط بر گویش و نوشتار است مهیا کنیم اما انتظار نداشته باشیم که از روز اول با مشکل مواجه نشویم. این تصویریست که من در مورد زبان برای خود ساخته ام.
پی نوشت- آقایان و خانمهای آفیسر، تا کی باید تصویر بسازیم؟!
پی نوشت- آقایان و خانمهای آفیسر، تا کی باید تصویر بسازیم؟!
اشتراک در:
پستها (Atom)